پاي درس آقا محمود(بخش چهارم)/نشريات موهن

بوي عطر ياس فضاي حرم و پر کرده بود. وارد صحن حرم حضرت عبدالعظيم که شدم، حاجيمون پيداش نبود رفتم به سمت باغ طوطي، بالا سر قبر پدر شهيد رضا صادقي. دلم که مي گرفت مي اومدم اينجا، فاتحه اي که خوندم از سر تقاضاي دعا برا خودم بود وگرنه خانواده ي شهدا که غريق رحمت اند. تو حال و هواي خودم بودم که دستهاي آقا محمود و رو شونه هام حس کردم؛ به نظرم اومد ازون وقتي که شناختمش خيلي شکسته شده ولي داشت لبخند مي زد. داشتيم چاق سلامتي مي کرديم که بوق گوشکوب [موبايل] آقا محمود فرياد کشيد: اس ام اس! گفتم نمي خواي اينو عوض کني؟! که گفت: قناعت جَوون! اس ام اسشو که خوند اشک تو چشاش جمع شد. ” خدا به هيبت يك زن فرو مي آيد/ و نسل سينه زنان به وجود مي آيد/ و زن اگر كه تويي ما كداممان مرديم؟ / اگر تو روح زني زن پرست مي گرديم ” گفت: سقيفه نشين ها هميشه آماده اند که از غفلت ما استفاده کنند و قصه کوچه ي تنگ بني هاشم رو با بي شرمي تکرار کنن. مثل اتفاقات ارديبهشت سال ۸۶ که يه استاد! نه يه نامرد یه بی غیرت تو دانشکده هنرهاي زيبا به یه دختر چادری بی حرمتی میکنه. تو دانشگاه امير کبير انجمن منحل شده چهارتا نشريه بزنن و با وقاحت تمام به اهل بيت و امام عصر (عليهم السلام) اهانت کنند؛ به دختران باحجاب، که عفتشون رو به هرزگي نفروختند، ”کلاغ سياه“ بگن. بي شرمي از اين بالاتر! من که حسابی دمغ و ناراحت شده بودم گفتم: اينا کيا بودند؟ قصدشون چي بود؟...
ماجرا از۸۶/۲/۸ شروع شد. روز شنبه هشتم ارديبهشت حدود 200 نفر در اعتراض به بازداشت بابك زمانيان (از عناصر بسيار راديكال انجمن منحل شده)، كارشكني دانشگاه در برگزاري انتخابات انجمن [منحل شده]، ممنوع الورود و تعليق چهار تن از دانشجويان (علي عزيزي ـ علي مشروطي ـ ، علي صابري، هادي باقري و احسان منصوري) كه همگي از عناصر هتاك و با ترمهاي مشروطي بالا هستند، در صحن دانشگاه تجمع كردند.
در اين تريبون از سوي علي عزيزي (که پس از درگيري با انتظامات و حمايت جمعي از اوباش انجمن منحل شده به زور وارد دانشگاه شد) و علي صابري سخنان تندي مطرح شد. در اين روز چهار نشريه ”آينده“ به مدير مسئولي محمدرضايي، ”گلگوگاه“ با مديريت زهره ايرانمنش، ”آتيه“ به مدير مسئولي مقداد خليل پور و ”سر خط“ به مدير مسئولي مجيد شيخ پور با مطالب شبيه هم در دو تيتر ”اين است بهاي روشنگري“ و ”آيا در بي كفايتي دكتر رهايي ترديد هست؟“ با محتواي تحريك دانشجويان و تهديد بر آشوب در دانشگاه منتشر شد.
روز يكشنبه ۸۶/۲/۹ ساعت 11:45 اعضاي انجمن منحل شده دانشگاه در اعتراض به ممنوع الورود شدن سه دانشجو احسان منصوري دبير سياسي انجمن، علي عزيزي نايب دبير انجمن اسلامي، هادي باقري دبير سياسي كانون كتاب، بازداشت بابك زمانيان و آنچه كارشكني در انتخابات انجمن اسلامي ميدانستند در صحن دانشگاه تحصن كردند. برخي دانشجويان دانشگاه نيز در حمايت از اين اقدام انجمن منحل شده و اعتراض به روند مديريت موجود با خروج غذاهاي خود از سلف در بيرون از سلف به صرف ناهار پرداختند.
در اين روز نيز تعدادي نشريه از سوي اين گروه پخش شد و علي صابري و يكي ديگر از عناصر راديكال انجمن سخنراني نموده و مجدداً اتهامات پيشين به حاكميت و دانشگاه را مطرح نمودند. جمعيت حاضر كه با افراد تماشاچي حدود چهار صد نفر بودند ”شعارهاي مرگ بر ديكتاتور“،“دانشجوي زنداني آزاد بايد گردد“، ”دانشجو ميميرد ذلت نميپذيرد“، ”انجمن بسيجي تعطيل بايد گردد ”،“انجمن سپاهي تعطيل بايد گرد“، سر دادند. پس از اعلام اتمام تحصن ناگهان جمعيت به سمت دانشكده كامپيوتر حركت كرد. و اعتماد زاده (رئيس انتظامات دانشگاه) را كتك زده. سپس به سمت درب خيابان رشت رفتند و پس از شكستن شيشههاي انتظامات و ضرب و جرح مأموران آن با هل دادن در مدتي در خارج از دانشگاه حضور يافتند. آنها همچنين در بيانيه شان به ترويج افکار کمونيستي پرداختند.
روز دوشنبه۸۶/۲/۱۰ حدود ساعت 12:30 گروه مذكور مجدداً در صحن دانشگاه ناهار خورده پس از حدود يك ساعت، انتشار چهار نشريه ”ريوار“ به مدير مسئولي پويان محموديان ، ”آتيه“ به مدير مسئولي مقداد خليل پور، ”سحر“ به مدير مسئولي احمد قصابان و ”سرخط“ به مدير مسئولي مجيد شيخ پور فضاي دانشگاه را به شدت ملتهب و متشنج نمود. اين چهار نشريه كه به صورت هماهنگ به چاپ رسيده بودند با درج سه مطلب با عناوين ”هيچ كس مقدس نيست“، ”فاحشهها در كجا بيشترند؟“ و ”كلاغهاي سياه“ علناً با اهانت به ساحت حضرت ولي عصر (عج)، پيامبر اكرم (ص)، امام علي (ع) و درج كاريكاتور مقام عظماي ولايت (حفظه الله)، اهانت بي شرمانه به علماي قم و دختران و زنان محجبه را به سخره گرفتند و در قبال واكنش بجا و هوشيارانه دانشجويان بسيجي و حزب اللهي دانشگاه به ضرب و شتم آنان پرداختند به گونهاي كه دو تن از آنان در بيمارستان بستري شدند.
اما اين پروژه حدودا از پنج ماه قبل کليد خورده بود، جايي که احمد قصابان، مجيد توكلي و احسان منصوري در فشم با همديگر جلسه مي گذارند. پسران نابغه ي! دانشگاه امير كبير و همكلاسي هاي خائني همچون علی افشاري، به اين نتيجه مي رسندکه موضوع ولايت فقيه ديگر نمي تواند فضاي دانشگاه را به سمتي ببرد كه بتواند بازخوردي كشوري داشته باشد و آنها راهكار خروج را در اهانت به مقدساتي همچون پيامبر اكرم مي بينند كه بايد با زير سؤال بردن احترام و تقدس ايشان ديگر محلي براي ديگر مقدسات، همچون ولايت فقيه نگذاريم و با همديگر به اين اعتقاد مي رسند كه دانشگاه نياز به يك حركت انفجاري دارد. پس از توافق بر سر كليت اين طرح آنها كار نگارش مقالات و آماده سازي نشريات را مابين خود تقسيم مي كنند كه بر اين اساس احمد قصابان مسئول نگارش مقاله فاحشه ها در كجاي شهر بيشترند؟ و مجيد توكلي نيز مسئول نگارش هيچ كس مقدس نيست و كلاغ ها مي گردد. همچنين احسان منصوري نيز در شب قبل از ماجرا صفحه بندي و آماده سازي نشريه را انجام مي دهد، ساعت ۵ صبح روز ۱۰ ارديبهشت ماه احسان منصوري نشريات آماده شده را به علي صابري مي دهد تا اقدامات لازم را در جهت چاپ نشريات انجام دهد. وي پس از آماده شدن نشريات آن را به دانشگاه مي برد و عباس حكيم زاده به همراه احمد قصابان نشريات چاپ شده را در ۳ نقطه دانشگاه قرار مي دهند. جالب اينجا بود که خبرگزاري ”روزنا“ وابسته به حزب اعتماد ملي در روز ۸۶/۲/۱۰ ساعت 10:30 صبح خبر انتشار نشريات موهن در دانشگاه اميركبير را اعلام و با مصاحبه با ”عباس حكيمزاده“ (از دانشجويان تندرو اميركبير) اين اقدامات را محكوم كرد. اين در حالي بود كه اين نشريات بعد از ظهر در دانشگاه پخش شد. اما نكته جالب اينجاست كه برخلاف انتظار پسران نابغه مطالب نشريات نه تنها مورد استقبال دانشجويان قرار نمي گيرد بلكه اكثر آنها نسبت به مطالب مندرج در نشريات معترض مي شوند و از اينجا به بعد پروژه ي بعدي کليد خورد.
گفتم يعني چي؟ گفت: ببين گلم تو فرهنگ ما، به نسبت دادن عمل زشت و ناپسند به ديگران ميگن ”تهمت“. به طوریکه میگن ”التهمة اشد من الزنا“ از اين زشتتر اينه که کار زشتي رو خودت انجام بدي و اون رو به ديگران نسبت بدي، که به اين ميگن ”بُهتان“که اصطلاح سياسيش ميشه ”فرافکني“. بچه هاي نابغه(مشروطي) پلي تکنيک خلاف اونچه تو ذهنشون متصور بودند رو ديدند، شروع کردن به فرافکني که من نبودم دستم بود تقصير آستينم بود لذا مجيد توكلي در بين دانشجويان حاضر شده و مدعي مي شود كه اين نشريات را بسيجي ها زده اند! تا ما را خراب كنند. در روزهاي بعد با همکاری و پوشش برخي رسانه ها همچون ”ايلنا“ و ”ايسنا“ اين بهتان پرورش پيدا مي كند و طراحان اين پروژه به صورت جانبدارانه اي از طرف سياست گذاران اين رسانه ها مورد حمايت واقع مي شوند. و سناريوي بهتان به دانشجويان مذهبي دانشگاه كليد مي خورد، كه هر روز با دروغ پردازي از طرف جريان افراطي رقم مي خورد. البته آنها به دنبال اين بودند تا از فضاي گل آلود موجود در دانشگاه بيشترين استفاده را ببرند و پروژه برگزاري انتخابات انجمن جعلي و غير قانوني دانشگاه را نيز برگزار نمايند.
گفتم: عجب! هر غلطي خواستند کردن؟ و شما هم هيچي نگفتين؟ ما که اون موقع سرمون تو کتابامون بود و از همه جا بيخبر!!
آقا محمود نگاه تندي کرد و گفت: شاید تو هم سرت تو کتاب بوده و درس میخوندی اما یه چیزایی هست که اگه برای دفاع از اونا هم بلند نشی دیگه برای چی و به چه دلیل داری درس می خونی، بدون تو هم مسئولي و مطمئنم که باید برای حفظ و صیانت اونا تلاش کنی وگرنه اون دنیا تو می دونی و مالک یوم الدین! اما به تعبیر یکی از بچه های دانشگاهتون همون موقع بچه هاي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه شاهد بردهاشون رو سیاه پوش کردند و با پلاکاردهای یا صاحب الزمان شرمنده ایم و پیرهن های مشکی تو دانشگاه افشاگري و سخنرانی کردند، بچه هاي فهيم و باغيرت دانشگاهتون در ۸۶/۲/۱۶ که تعدادشون بيش از ششصد نفر بود با ديگر دانشجوهاي سراسر کشور جلو دانشگاه اميرکبير به مدت 8 ساعت متحصن شدند و گفتند که اگر حرکت وقيح اخير در دانشگاه اميرکبير در نطفه خفه نشود، ما وارد ميدان شده و در تمام دانشگاهها با آن برخورد خواهيم کرد و خواستار مجازات و اخراج موهنین به مقدسات اسلامیمان شدند.
چند وقت قبل از این اتفاق بابک زمانیان در تجمع صنفی که به مناسبت روز کارگر عده ای از کارگران برگزار کرده بودند و خواستار احیای حقوق خودشون بودند شرکت کرده بود و سعی بر ایجاد آشوب و سیاسی کردن این تجمع صنفی رو داشت که توسط خود این کارگران دستگیر و تحویل مقامات مسئول میشود و بعد ها در جلسات بازجویی در خصوص این اقدام خود اعتراف می کند که این برنامه اقدامی براندازانه با سرمایه گذاری بر چهار طیف دانشجو، معلم، کارگر و زن بوده که توسط موسسه هلندی هیفوس طراحی و پشتیبانی شده بود. موسسه هیفوس توسط دختر همجنسگرای دیک چنی معاون رئیس جمهور امریکا جرج بوش مدیریت میشود و اگر به خاطر داشته باشی و فیلم ”به اسم دموکراسی“ رو که صدا وسیما نشون داد دیده باشی که محتوای اون شامل اعترافات کیان تاجبخش و رامین جهانبگلو و هاله اسفندیاری در خصوص پیگیری و به اجرا درآوردن طرح 10 ساله براندازی نرم جمهوری اسلامی بود حتماً نام دیگری به نام بنیاد سوروس رو شنیدی که مشابه این طرح رو در گرجستان پیش می گرفتند و موفق شدند به سرانجام برسونند اما در ایران به سبب هوشمندی و زیرکی و درایت رهبری حکیممون طرحشون به طور کامل افشا و سرکوب شد. اما چون طرح 10 ساله در 18 تیرماه 1378 نتوانست به هدف نهایی خودش برسد لذا فاز جدید این اقدامات از سوی موسسه هیفوس پیگیری شد. راجع به دختر این آقای چنی یه چیز دیگه هم بگم که ایشون با کمال وقاهت با چند نفر از همین کسانی که این قائله ها رو در جمهوری اسلامی پی میگرفتند رابطه نامشروع داشته و حتی ابراهیم یزدی از جریان غیر قانونی نهضت آزادی هم با او دیدار کرده و چند وقت قبل هم بچه ای نامشروع بدنیا آورد که حتی پدرش هم احساس شرمندگی کرد.
گفتم: آقا محمود حقیقتش یه چیزایی یادم هست اما چون اون موقع ها دلیل پخش این فیلم ها رو نمی دونستم اصلاً برام جذاب نبود لذا دقت نمی کردم و چیزی هم سر در نمی آوردم میشه برام بیشتر بگید. گفت: پاشو پسر فعلاً بسه دارن اذان میدن پاشو وضو بگیر بریم به جماعت برسیم تا بعد برات بگم.
صداي موذن منو به خودم آورد وضويي ساختيم و رفتيم به سمت مسجد جامع حرم، نماز رو اون روز با ياد حضرت صديقه (س) خوندم.